ادامه مطلب
|
ادامه مطلب + نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
14:30 |
۱- آیا متمم اجباری (فعل )محذوف در شمارش گروه به حساب می آید ؟اگر پاسخ منفی است چطور در شمارش واژه و اجزای اصلی جمله به حساب می آید ولی در گروه نه ؟ من کتاب خریدم (جمله چهار جزئی است ، باید چهار گروه هم باشد .) پاسخ این پرسش در خود آن نهفته است ، یعنی اگر اجباری است مثل همه اجباری هاست که در ژرف ساخت وجود دارند و تنها به یکی از دلایل وضوح ۷ عدم نیاز ، بی اهمیت بودن یا دانش قبلی مخاطب از روساخت حذف می شوند . ۲- «ان» در گیلان ، پائیزان ، شادان ، کوهان ... چه نوع تکواژی است ؟ آیا وند اشتقاقی است یا صرفی ؟ به عبارت دیگر این کلمات مشتق هستند یا ساده ؟ به نظر می رسد پس وند های زمانی و مکانی وند اشتقاقی نباشند و واژه ساده می باشد . اصل مهم در تشخیص این نوع تکواژ ها و واژه ها حفظ استقلال دستوری تکواژ ها در ذهن اهل زبان است . امروز هیچ ایرانی ای گیلان را متشکل از « گیل » و « ان » و « کوهان » را تشکیل شده از « کوه » و « ان » نمی پندارد .پس بهتر است این واژه ها را ساده فرض کنیم . اما هنوز هر ایرانی « پائیزان » و « بهاران » را متشکل از پائیز و بهار و « ان » می داند و شادان را واژه ای در نظر می گیرد که از افزودن پسوند « ان » - که در اینجا نقش تأکید بر معنا را دارد - به واژه « شاد » حاصل شده است . پس در این دو مورد « ان » را باید پسوند در نظر گزفت و واژه ها را مشتق . ۳- فریده و حمیده چند تکواژ است ؟ اگر دو تکواژ به حساب آوریم مگر علامت تأنیث هم مشتق ساز است ؟ چون آقای وحیدیان دو تکواژ به حساب می آورند . اگر بگوئیم « ه » در اینجا تکواژ مجزایی نیست ، باید بلافاصله این را بپذیریم که فریده و حمیده همان فرید و حمید اند ، چون واقعاً اینطور نیست ، پس باید پاسخ عاقلانه ای داشته باشیم. و پاسخ عاقلانه هم این است که بگوییم تکواژ « ه » در پایان اسم های خاص به مفهوم تأنیث دلالت می کند ، پس در این موارد خاص این عنصر یک تکواژ به شمار می آید و از آنجا که واژه جدید می سازد ( ـ به این دلیل که نمی توان به فریده و حمیده ، فرید و حمید گفت و بعد هم ادعا کرد که این دو گونه های آزاد همند - ) اشتقاقی هم هست . برداشت از:با کاروان حله + نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
14:23 |
+ نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
14:22 |
یادداشتی درباره ی «دررفتن» + نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
14:17 |
1. چرا فعل « میخورد » در خارج از جمله هم میتواند سوم شخص مفرد ماضی استمراری باشد وهم سوم شخص مفرد مضارع اخباری؟ الف : اول این که بن مضارع در هر دو مشهود است اما : از مصدر «خوردن» چرا همانند مصدر « فهمیدن» ساخت مشترک به دست نمیآید؟ ب – در مورد بند اول یعنی فعل «میخورد» چون از مصدر «خوردن» با مصوت آغازین ضمه آمده است بنابراین سوم شخص مفرد ماضی استمراری آن با سوم شخص مفرد مضارع اخباری آن یکسان است. ج – ولی در مورد بند دوم یعنی فعل « میفهمید» چون از مصدر «فهمیدن»با مصوت آغازین فتحه آمده است بنا براین سوم شخص مفرد ماضی استمراری آن با دوم شخص جمع مضارع اخباری آن یکسان است. + نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
14:11 |
«از بن دندان»
گر نهنگ حكم حق بر جان ما دندان زند ما به پيش خدمت او از بن دندان شويم «سنايي، ص418، ب4»
تعبير «از بن دندان» كه در بسياري از متون گذشته به كار رفته، در فرهنگها از جمله فرهنگ فارسي معين اينگونه معني شده است: «به طوع و رغبت، به جد، كمال اطاعت و بندگي و خدمتكاري از ته دل و مكنون خاطر» و در لغتنامه دهخدا: «بن دندان» را كنايه از انقياد و فرمانبرداري و اطاعت و با كمال رغبت از ته دل، و «از بن دندان» را كنايه از طوع و رضا، از دل گفتن و «از بن گوش» را از ته دل شنيدن و از ته دل و مكنون خاطر معني كرده است، و مآخذ اين قول آن است كه «چون كسي جايي بندگي دارد و يا فرمان كسي پذيرد از غايت تواضع بن گوش ميگيرد و سر فرود ميكند. كنايت بدين كه من بندة توام و حلقة عبوديت در گوش دارم.» (لغتنامه ذيل «از بن دندان»)
«فرخي، ص256، ب5103»
«منوچهري، ص212»
«خاقاني، ص358» تركيبات ديگري مانند «از بن سي ودو دندان، از بن گوش، از ميان جان، از ميان دل و جان، مِن تحت القُرط و مِن قُرط الاُذُن» نيز در متون به همين معني آمده است از جمله:
«فرخي ص354، ب7130، نيز خاقاني، ص261»
«كليات، ص550، غزل 376ـ ب5»
«كليات شمس ج4 ـ غزل 2094 ب 22126 به نقل از حواشي نفثه المصدور ص181»
چشم شيخ بروي افتاد، از ميان دل و جان «مرحبا اندر آي ...» «اسرار ج1 ص162 س4» «چندان احسان در حق ايشان ميفرمايد كه از بن سي و دو دندان به شكر آن، خدمت اين آستان واجب ميدانند.» «رسولان اطراف كه خدمت سلطان عالم طغرل بن ارسلان آمذندي و خال دعاگو را ديذندي، مِن تَحت القُرط و فرط العلم اقرار داذندي ...» «راحة، ص215، س19» «اين تعبير در (اسرارالتوحيد، ج1، ص3، س7ـ5 و كشفالاسرار، ج2 ص177 و 182) نيز يافت ميشود. اما اين اصطلاح «از بن دندان» و مترادفات فارسي و عربي آن، در بعض متون در معنايي مقابل معني فوق يعني: «به زور، به اجبار، ناچار، به اكراه و نيز در معني خواهي نخواهي» استفاده شده است كه البته هيچ توجهي به آنها نگرديده و مصححان به همان معني اول اشاره فرمودهاند. براي نمونه، دو جملهاي است كه در كتاب تاريخ بيهقي آمده و به همان صورت اول معني شده است: «... و كدخدايي كه امروز فرستيم بر سر و دل وي باشد و... پسر كاكو «در ميش بت از بن دندان (: به اجبار) بلاحمد و لااجر قلعتها را به كوتوالان امير سپرد.» «بيهقي، ص143، س10» در حالي كه اين معني دوم كاملاً از محتواي عبارت دريافت ميشود. ناصرخسرو نيز تعبير مورد بحث را در بيتي به همين معني به كار برده است:
همچنين در كشف الاسرار ميبدي در معني لغت «كُرْه» در ترجمة چند آيه، اصطلاح «از بن دندان» آمده است: هر كه در آسمانها و زمين كس است «طوعاً و كرهاً» بعضي از ميان جان (: با ميل و رغبت) و بعضي از بن دندان (: با اكراه) ...» «كشف، ج2، ص177، س2ـ1» «بعضي «بلي» به طوع گفتند از ميان جان و قومي به كُرْه گفتند از بن دندان.» «كشف، ج2، ص182، س7» همانطور كه در اين دو جمله ملاحظه ميشود دقيقاً «از بن دندان» و «از ميان جان» در مقابل يكديگر و ضد هم بكار رفتهاند. و باز اين نمونه:
«عنصري، ص219، ب2149»
«عنصري، ص266، ب2533» در بيت زير نيز ظاهراً در معني «به ناچار» است:
«فرخي، ص106، ب2054»
دو تركيب «از بن گوش» و «مِن قُرط الاُذُن» در نفثة المصدور وجود دارد و چنانچه از فحواي كلام بر ميآيد بايد به معني «به اجبار، ناچار» باشد ولي در بخش معني لغات و حواشي (ص 181 و 359) «به طوع و رغبت، از ته دل» معني شده است: «مرگ را با همه ناخوشي با دل خوش كرده و به قضا از بن گوش (:بالاجبار، به ناچار) رضا داده و كار دور از همه دوستان ـ چنان تنگ شده بود كه از تاتار در تاتار ميگريختم.» «نفثه، ص53، س6ـ4» «و راستي از حوالت آن رسالت كه حاصلي جز خجالت نداشت ميجوشيدم و در آنچه به چه طريق رفع آن توانم كرد، ميكوشيد، تا آخر كار، مطاوعت
در اين دو جمله خلاصة كلام اين است كه «در نهايت چارهاي جز رضا به قضا دادن و مطاوعت، نداشتم.» و احتمالاً در اين بيت سعدي:
«كليات، ص657، ب114»
علامه دهخدا در كتاب امثال و حكم، نمونههاي بسياري براي «از بن دندان، از بن سي و دو و از بن گوش» در معني «از ته دل، به طوع و رغبت،» ذكر كردهاند، اما شواهدي نيز در معني ضد آن آوردهاند:
(اسماعيل غزنوي)
(انوري)
(معزي) براي اطلاع بيشتر رجوع شود به امثال و حكم، ج1، ص108ـ106. لازم به يادآوري است كه استادان ارجمند و مصححان دانشمند اين متون در فهرست لغات و تركيباتي كه در پايان كتابهاي خود فراهم آوردهاند، به معني دوم اين اصطلاحات (اجباراً به اكراه ...) هيچ اشارهاي نفرمودهاند ولي با وجود اين، نگارنده معتقد است كه در عبارات شاهد، معني دوم مورد نظر نويسنده و شاعر بوده است. زيرا چنانچه در اين جملهها و ابيات تعمق بيشتري شود معلوم ميگردد كه معني دوم بسيار مناسبتر است.
مريمالسادات رنجبر منابع و نامهاي اختصاري اسرار: اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابوسعيد، محمد بن منور، مقدمه و تصحيح و تعليقات، محمدرضا شفيعي كدكني (2 جلدي)، انتشارات آگاه، چاپ دوم، زمستان 1367. امثال: امثال و حكم، علياكبر دهخدا (4 جلدي)، انتشارات اميركبير، چاپ پنجم، تهران 1361. بيهقي: تاريخ بيهقي، خواجه ابوالفضل بيهقي، تصحيح علياكبر فياض، نشر علم، چاپ سوم، بهار 1371. خاقاني: ديوان خاقاني شرواني، به كوشش ضياءالدين سجادي، انتشارات زوار، چاپ سوم 1368. ديوان: ديوان اشعار حكيم ناصرخسرو قبادياني، به اهتمام مجتبي مينوي و مهدي محقق، مؤسسه مطالعات اسلامي، جلد اول، تهران 1357. راحة: راحةالصدور و آيةالسرور محمد بن علي بن سليمان الراوندي، به سعي و اهتمام محمد اقبال (حواشي مجتبي مينوي)، انتشارات اميركبير، چاپ دوم 1364. سنايي: ديوان سنايي، سنايي غزنوي، به سعي و ا هتمام مدرس رضي، نشر كتابخانه سنايي،چاپ سوم 1364. عنصري: ديوان عنصري بلخي، به كوشش محمد دبيرسياقي، نشر كتابخانه سنايي، چاپ دوم، بهار 1363. فرخي: ديوان حكيم فرخي سيستاني، به كوشش محمد دبير سياقي، كتابفروشي زوار، چاپ سوم، زمستان 1363. كشف: كشفالاسرار وعدة الابرار، ابوالفضل رشيدالدين ميبدي، به سعي و اهتمام علياصغر حكمت (10 جلدي) انتشارات اميركبير، چاپ پنجم، تهران 1371. معين: فرهنگ فارسي معين، محمد معين، انتشارات اميركبير، تهران 1363. منوچهري: ديوان منوچهري دامغاني، به كوشش محمد دبير سياقي، كتابفروشي زوار، چاپ چهارم، آذر 1356. نفثة: نفثةالمصدور، شهابالدين محمد خرندزي زيدري نسوي، تصحيح و توضيح اميرحسن يزدگردي، نشر ويراستار، چاپ دوم تابستان 1370.
+ نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
14:4 |
+ نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
14:2 |
1- فرهنگ دهخدا (لغتنامه): نرمافزار فرهنگ دهخدا داراي امكانات جستجوي لغت همراه با شواهد و مثالهاي فراوان است. اين لغتنامه با كتاب لغتنامهي دهخدا كاملاً برابر است. مقدمهاي كوتاه با صداي علياكبر دهخدا دارد. بهعلاوه داراي امكانات يادداشتبرداري همراه با موسيقي سنتي و پخش آن در هنگام كار با سيدي آموزشي ـ فرهنگي است. داراي امكان چاپ نيز هست. 2- شاهنامهي فردوسي (متن شاهنامه): متن كامل شاهنامهي فردوسي، داستانها، حكايات و تصاوير مينياتوري همراه با موسيقي و امكانات جستجو در زمينهي لغات، اصطلاحات با امكانات چاپ، همراه با مقدمهاي راجع به آثار الهامبخش در شاهنامهنويسي و نيز خواندن متن شاهنامه با صداي رسا به دو زبان فارسي و انگليسي از ويژگيهاي اين نرمافزار است. 3- درج 2: شامل: كتابها (56 ديوان از امهات متون فارسي). شعرا (بررسي زندگي 35 شاعر بزرگ ادبيات فارسي) اطلاعات ادبي (آرايهها، قالبها و ...) امكانات جستجو (واژهها، تركيبها، بيتها و ...) و ذخيرهي نتيجهي جستجو، گزيده و گلچين كردن اشعار بهطور شخصي براي خود كاربر. تنظيمات (امكانات تنظيم قلمها، تصوير پسزمينه، موسيقي متن، چگونگي حركت متن، رنگي كردن ابيات و ...) و چاپ. (كار گروه نرمافزاري مهر ارقام) 4- مثنوي مولوي: شامل متن كامل مثنوي، فهرستها، شروح مثنوي (از علامه جعفري و استاد فروزانفر)، معرفي مولانا، بررسي داستانها، كتابشناسي، مقدمه، همراه با متنخواني بهصورت روان و رسا و امكان نستعليق كردن ابيات دلخواه از مثنوي معنوي. 5- يادنامهي شهريار (2 سيدي): شامل: ديوان شهريار و مجموعهي «حيدر بابا» همراه با صداي شاعر، بررسي زندگي و اشعار شاعر، آلبوم تركي و فارسي، قرائت اشعار همراه با موسيقيهاي آذري. (كار گروه نرمافزاري تكنو) 6- تاريخ ادبيات ايران (آثار برگزيده): مجموعهاي از آثار برگزيدهي ادب فارسي، مقالاتي چون: تاريخ ادبيات چيست؟ و بررسي تاريخ ادبيات ايران و تقسيم آن به اعصاري چون عصر رودكي، عنصري، سعدي، مولوي .... تا عصر نيما و نيز بررسي زندگي رهي معيري همراه با اشعار ديوان رهي. (كار گروه نرمافزاري كسري رايانه) 7- ديوان حافظ: شامل: غزليّات حافظ بر اساس چاپ ديوان از قزويني، زندگي حافظ، آلبوم تصاوير برگزيده، فال حافظ، تصنيفهايي كه از اشعار او ساخته شده است و در نهايت كتابشناسي حافظ. 8- حافظ (برگزيدهي غزليات): شامل 21 غزل از حافظ با صداي احمد شاملو و موسيقي فرهاد فخرالديني. گزينش و انتخاب احمد شاملو. (كار گروه نرما فزاري ماهور) 9- بوستان سعدي: شامل: متن كامل بوستان سعدي بر اساس چاپ دكتر يوسفي. همراه با امكانات جستجوي واژهها و لغات. (كاري از شركت مهندسي ـ پژوهشي نوين) 10- يادنامهي فروغ فرخزاد: يادنامهي فروغ شامل: زندگي نامهي فروغ و آثار وي، فروغ در يك نگاه (فروغ شاعر، فيلمساز و مترجم)، گزيدهي نامهها، دربارهي شعر فروغ، فروغ از نگاه ديگران، در رثاي فروغ، مصاحبه راجع به فروغ، گالري تصاوير شاعر كه همهي اين امكانات با دو زبان فارسي و انگليسي قابل استفاده است. 11- نسخهي كامل فيلم خانه سياه است: همراه با گالري عكس فروغ، طراحيها و دستخطهاي فروغ، برگزيدهي اشعار فروغ، مصاحبهها و نامهها همراه با نقد شعر فروغ 12- فريدون مشيري: شامل: زندگي مشيري، ديدگاه صاحبنظران در مورد مشيري، در وصف فريدون مشيري، گلچين تصاوير، مجموعهي اشعار شامل: تشنه طوفان، گناه دريا، ابر و كوچه، بهار را باور كن، از خاموشي، ديار آشتي و آه باران. (كار گروه نرمافزاري ترنج) 13- شعر نو: شامل: گزيدهي اشعار بيش از يكصد و پنجاه شاعر نوپرداز معاصر، دكلمهي منتخب اشعار به مدت 4 ساعت، موسيقي و امكان تغيير موسيقي، بيوگرافي و شرح حال جمعي از شاعران نوپرداز. امكانات تغيير قلم همراه با چاپ، نماهنگ يك ساعته و راهنماي مصور. (محصول شركت خردسازان) 14- عارفانهها: مجموعه سخنان دكتر عبدالكريم سروش (80 ساعت) در زمينهي مولوي (در حضور حضرت مولانا، قمار عاشقانه، انسان نزد مولوي، مقدمهاي بر فهم مثنوي، سير تصوّف ايران، حسينبنعلي (ع) و مولانا، دين و مولانا، تولّد دوباره (مولوي، غزالي و سنت آگوستين) مولوي و غرب، پيام عارفان، اخلاق نزد مولانا، تجديد تجربهي اعتزال، نقد اخلاقي قدرت و ... . (محصول مؤسسهي فرهنگي صراط) 15- واژهنامه انگليسي: شامل: دو لغت نامهي تخصصي با بيش از نيمميليون لغت از واژگان عمومي، اقتصاد، روانشناسي، معماري، حقوق اسلامي، فني دانشگاهي، محيط زيست، فرهنگ كامپيوتر، اخترشناسي و ... . (انگليسي به فارسي) گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي دوره متوسطه استان اصفهان
+ نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
14:2 |
به نام خدا
كلام وسيله ي انتقال مفاهيم است و بهترين راه كار در دست نويسنده تا در كمترين زمان و كوتاه ترين بيان بتواند داشته هاي ذهني خود را به خواننده انتقال دهد تا آن جايي كه يك نويسنده ي فصيح زبان رسا قلم , نه تنها چند نفر بلكه مي تواند يك جامعه را به تحرك و واكنش وادار سازد؛ در واقع نويسنده ي متعهد مفسر جامعه ي خويش است. به قول معروف «هر آنچه از دل برآيد , لاجرم بر دل نشيند »؛ بنابراين هر بياني اعم از جدي و طنز بايد جايگاه خود را داشته باشد و اين نويسنده است كه مي تواند مقتضاي زمان و مكان را دريابد و مسائل اجتماعي و فردي را با بياني جدي به گوش خواننده برساند : ( باغ آلبالو[1], سووشون[2] ,گل هايي براي خانم هريس[3] , شازده احتجاب4) و گاهي بر حسب كشش و جوشش جامعه, طنز را جايگزين بيان جدي كند: ( موش و گربه , رساله ي دلگشا5, چرند و پرند6 , يكي بود يكي نبود7 و آثار طنز نويس معروف ايرج پزشك زاد) و گاهي ممكن است نويسنده براي تأثير بخشي بيشتر , كلام جدّي را با رگه ها و مايه هاي طنز درهم آميزد: ( دن كيشوت8, سياحت نامه ي ابراهيم بيك 9 ,برخي از قطعات ايرج ميرزا و برخي از آثار صادق هدايت10 ...) . امّا بعد از اين مقدمه ي اندك, به جهت دوري از تطويل كلام , موضوع اصلي مقاله را پي مي گيريم كه خيلي ها و شايد اكثر خوانندگان و منتقدان نه تنها بر آن باور نيستند حتي از نگاه آنان غير قابل قبول است كه در جاي جاي آثارسهراب سپهري, رگه هاي آرام و گاه تند طنز و نقد اجتماعي را بتوان يافت و با آن بتوان حال وهواي انسان و جامعه را دريافت؛ و شايد علت آن , پافشاري روح زيبا طلب و ماوراء نگر سپهري باشد بر روي خصيصه ي اصلي شعر و نگاهش , يعني : عرفان. از ديد اين منتقدان , نگاه سهراب سپهري به اوضاع اجتماعي اين چنين است:
اگر چه سپهري را اشراف زاده بودايي نيز لقب داده اند (طلا در مس)16 اما با اين توصيفات, منتقداني هستند كه با اشراف كامل بر هشت كتاب و دو كتاب منثور او , «اطاق آبي» و «هنوز در سفرم»17 ،با ديدي جز اين, به نگاه و بيان اجتماعي سپهري نظر داشته باشند:
دكتر شميسا از قول اليوت مي نويسد: «هر هنرمند بزرگ يك اثر اصلي دارد و همه ي آثار ديگر او در جهت توضيح و تبيين آن است»21 البته شايد اين نظريه تا حدي با ديدگاه هاي سهراب سپهري رابطه ي مستقيم نداشته باشد زيرا عمده ي ديد و نظر سپهري حول عرفان, طبيعت, لذت هاي ماندگار روحي و عشق به حيات ماندگار مي چرخد: «بر لب مردابي, پاره ي لبخند تو بر روي لجن ديدم, رفتم به نماز»22 ـ قطعه ي و شكستم , و دويدم ، و فتادم «دريا كنار از صدف هاي تهي پوشيده است ./ جويندگان مرواريد, به كرانه هاي ديگر رفته اند»23 ـ قطعه ي راه واره «در اين اتاق تهي پيكر / انسان مه آلود! / نگاهت به حلقه ي كدام در آويخته؟ »24 ـ قطعه ي لولوي شيشه ها «من گره خواهم زد, چشمان را با خورشيد , دل ها را با عشق , سايه ها را با آب , شاخه ها را با باد»[5]25 ـ قطعه ي «كار ما شايد اين است / كه ميان گل نيلوفر و قرن / پي آواز حقيقت بدويم.»26 ـ كتاب صداي پاي آب و از اين نمونه , چه بسيار جمله ها و قطعه ها مي توان يافت كه همگي از عرفان شرقي و روح منزلت جوي سپهري حكايت دارند؛ و پرداختن به آنها جايگاه و زمان ديگري مي طلبد اگر چه قسمي از آن را در مقاله ي « آرمان شهر» بيان كرده ام ؛ اما در كنار اين محور اصلي, يعني عرفان, محور فرعي را مي توان يافت كه جداي از محور اصلي نيست زيرا نگاه اصلي سهراب به انسان است و عرفان و اجتماع يعني معنويت و ماديت اگر به هم آميخته نباشند اما در رسيدن به منزل ومقصود مكمل يكديگرند. و سهراب خلاف نظراتي كه قبلاً گذشت, توانسته است در حد خود از عهده ي اين رسالت برآيد. اما به جهت روشن شدن منظور , به اختصار به برخي از ديدگاه هاي سپهري مي پردازيم كه آميزه اي از بيان طنز آميز و نگاه اجتماعي اوست:
...«نزديك ما شب بي دردي است, دوري كنيم»27ـ قطعه ي آرامش ما, ماييم.
«پدرم وقتي مرد, پاسبان ها همه شاعر بودند./ مرد بقال از من پرسيد: چند من خربزه مي خواهي؟/ من از او پرسيدم: دل خوش سيري چند»28. سپهري در توضيح اين جمله در يادداشت هايش مي نويسد: «روي زمين ميليون ها گرسنه است. كاش نبود ولي وجود گرسنگي , شقايق را شديدتر مي كند... يادم هست در بنارس ميان مرده ها و بيمارها و گداها از تماشاي يك بناي قديمي دچار ستايش ارگانيك شده بودم... وقتي كه پدرم مرد, نوشتم: پاسبان ها همه شاعر بودند. حضور فاجعه, آني دنيا را تلطيف كرده بود . فاجعه آن طرف سكه بود و گرنه من مي دانستم ومي دانم كه پاسبان ها شاعر نيستند...در تاريكي آن قدر مانده ام كه از روشني حرف بزنم ... ولي نخواهيد كه اين آگاهي خودش را عريان نشان دهد. دنيا ما دچار استحاله ي مداوم است. من هزارها گرسنه در خاك هند ديده ام . و هيچ وقت از گرسنگي حرف نزده ام . نه , هيچ وقت. ولي هر وقت رفته ام از گلي حرف بزنم دهانم گس شده است.گرسنگي هندي سبك دهانم را عوض كرده است و من دين خود را ادا كرده ام.»29 دكتر شميسا در توضيح و تبيين بند بالا مي نويسند: «در اين يادداشت مهم دو نكته است: يكي اين كه مي گويد: و از همين مأخذ : «در چراگاه نصيحت» گاوي ديدم سير/ ... مسجدي دور از آب ./ سر بالين فقيهي نوميد، كوزه اي ديدم لبريز سؤال./ قاطري ديدم بارش «انشاء» ./ اشتري ديدم بارش سبد خالي «پند و امثال» ./ عارفي ديدم بارش «تنناها يا هو»./ من قطاري ديدم, فقه مي برد و چه سنگين مي رفت./ من قطاري ديدم, كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت) . ...پله هايي كه به گلخانه ي شهوت مي رفت./ پله هايي كه به سردابه ي الكل مي رفت. ... گل فروشي, گل هايش را مي كرد حراج./ ... پسري سنگ به ديوار دبستان مي زد./ كودكي هسته ي زرد آلو را , روي سجاده ي بي رنگ پدر تف مي كرد. ... چرخ يك گاري در حسرت واماندن اسب, / اسب در حسرت خوابيدن گاري چي,/ مرد گاري چي در حسرت مرگ./ ... جنگ «نازي ها» با ساقه ناز./ جنگ طوطي و فصاحت با هم . جنگ پيشاني با سردي مهر. حمله ي دسته ي سنجاقك, به صف كارگر «لوله كشي»./ حمله هنگ سياه قلم ني به حروف سربي./ حمله واژه به فك شاعر./ ... فتح يك شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبي. ... قتل مهتاب به فرمان نئون./ قتل يك بيد به دست «دولت». ... همه ي روي زمين پيدا بود: نظم در كوچه ي يونان مي رفت./ ... باد در گردنه ي خيبر, بافه اي از خس تاريخ به خاور مي راند. ... من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن./ من نديدم بيدي , سايه اش را بفروشد به زمين»[6]31
از كتاب مسافر: «... و از تلاطم صنعت تمام سطح سفر/ گرفته بود و سياه/ و بوي روغن مي داد./ ... و شاعران بزرگ / به برگ هاي مهاجر نماز مي بردند. و از راه دور سفر, از ميان آدم و آهن / به سمت جوهر پنهان زندگي مي رفت./ »32 در بندهاي زيرين از ناآگاهي و غفلت و صفت هاي دورويي (انار, سمبل دورويي است؛ دكتر شميسا) و سطحي نگري و ادعا مي گويد: « ... هر اناري رنگ خود را تا زمين پارسايان گسترش مي داد. / بينش هم شهريان, افسوس , / بر محيط رونق نارنج ها خط مماسي بود ـ قطعه ي صداي ديدار ... زير بيدي بوديم . برگي از شاخه ي بالاي سرم چيدم , گفتم : چشم را باز كنيد, آيتي از اين بهتر مي خواهيد؟/ مي شنيدم كه به هم مي گفتند: / سحر مي داند, سحر! ـ قطعه ي سوره ي تماشا ... چرا مردم نمي دانند/ كه لادن اتفاقي نيست,/ نمي دانند در چشمان دم جنبانك امروز, برق آب هاي شط ديروز است؟ قطعه ي آفتابي ... كفش هايم كو؟/ چه كسي بود صدا زد: سهراب/ ... مادرم در خواب ./ و منوچهر و پروانه, و شايد همه ي مردم شهر» قطعه ي نداي آغاز در قطعه ي «به باغ هم سفران» كه اوج نگاه « جامعه شناسانه و طنز واره» سپهري است, مي خوانيم: «... در ابعاد اين عصر خاموش (كنايه از قرن بيستم) / من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم. ... من از سطح سيماني قرن مي ترسم./ بيا تا نترسم من از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است. مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي در اين عصر معراج پولاد. مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات . ... حكايت كن از بمب هايي كه من خواب بودم و افتاد. حكايت كن از گونه هايي كه من خواب بودم , و تر شد. بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند./ در آن گيرو داري كه چرخ زره پوش از روي رؤياي كودك گذر داشت. ... بگو در بنادر چه اجناس معصومي از راه وارد شد. چه علمي به موسيقي مثبت بوي باروت پي برد. چه ادراكي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد.»33[7] مطالب و نمونه هايي كه در بيان نگاه اجتماعي و طنز در سخن سهراب سپهري عنوان گرديد، تنها در گذار از هشت كتاب بود و من مطمئنم كه با اشراف بيشتر و دقت تمام تر, بدون هيچ پيش داوري و جانبداري به اين نتيجه خواهيم رسيد كه سپهري نويسنده ي بي دردي نيست كه از روي اشراف زدگي مصائب و موضوعات اجتماعي را ناديده بگيرد.
منابع و مآخذ: 1- باغ آلبالو, آنتوان چخوف, ترجمه سيمين دانشور, انتشارات نيل , چاپ دوم زمستان 62 2- سووشون , دانشور سيمين 3- گل هايي براي خانم هريس , پل گاليكو, ترجمه هوشنگ هوشيار. انتشارات رسام1365 4- شازده احتجاب ـ گلشيري هوشنگ 5- موش و گربه , زاكاني عبيد 6- رساله ي دلگشا, زاكاني عبيد 7- يكي بود يكي نبود, جمال زاده محمد علي 8- انواع ادبي , شميسا سيروس , انتشارات باغ آينه , تهران 1370 9- دن كيشوت , سروانتس , تلخيص رونالدستورز, ترجمه احمد رضا احساني, انتشارات توسن چاپ چهارم 1369 10- سياحت نامه ابراهيم بيك, زين العابدين مراغه اي 11- باغ تنهايي , به كوشش حميد سياهپوش , انتشارات نگاه ـ تهران 1376 12- طلا در مس, رضا براهني ـ چاپ دوم, 1347 انتشارات زمان 13- هنوز در سفرم , به كوشش پريدخت سپهري , انتشارات فرزان , تهران 1380 14- نگاهي به سهراب سپهري ـ شميسا سيروس , انتشارات صداي معاصر , چاپ نهم 1382 15- هشت كتاب ـ سپهري سهراب , كتابخانه طهوري , چاپ بيست و سوم تابستان 1378
گروه ادبيات استان اصفهان عباس رحيم بختياري
1- آنتوان چخوف 5- عبيد زاكاني 9- زين العابدين مراغه اي 2- سيمين دانشور 6- علي اكبر دهخدا 10- انواع ادبي ,دكتر سيروس شميسا ص 273 3- پل گاليكو 7- محمد علي جمال زاد 11- باغ تنهايي , به كوشش حميد سياهپوش ص 11 13- ايضاً ص 103 17- به كشش پريدخت سپهري 21- نگاهي به سهراب سپهري ـ دكتر شميسا ص 34 پاورقي 14- ايضاً ص179 18- باغ تنهايي , به كوشش حميد سياهپوش ص 47 22- هشت كتاب ص 257 15- ايضاً ص 264 19- ايضاً ص 265 23- ايضاً ص 186 16- رضا براهني ص 115 20- ايضاً ص 81 24- ايضاً ص 100
[5] 25- ايضاً ص 339 27- ايضاً ص 172 29- هنوز در سفرم به كوشش پريدخت سپهري ص 25 26- ايضاً ص 299 28- ايضاً ص 274 30- نگاهي به سپهري , سيروس شميسا ص 364 [6] 31- هشت كتاب صص 278 تا 288 32- ايضاً ص 318 [7] 33- ايضاً صص 394 تا 397 + نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
13:53 |
به نام خدای مهربان موضوع فولکلور پرداختن به جنبه های سنّتی جامعه ؛ یعنی شیوه های اعمال رفتار ، عادات و باورهای سنّتی یک قوم است که در حقیقت میراث مشترک زندگی اجتماعی یک گروه که از نسل های گذشته بر جا مانده است ؛ سنّت هایی که فرهنگ عامّه را تشکیل می دهند می توانند مادّی ( مثل ابزار ها ، خوراک ها و ... ) ، رفتاری ( مثل جشن ها و بازی ها و ... ) و گفتاری ( مثل ترانه ها ، ضرب المثل ها و ... ) باشد . مسأله ی اساسی در فرهنگ عامّه ویژگی اجتماعی آن است نه ویژگی هنری ؛ چرا که اعتبار ادبیّات عامیانه به جنبه های هنری و زیبایی شناسی آن نیست بلکه اعتبارش را از پیوند با جامعه و واقعیّت اخذ می کند و اساساً ادب عامّه چون ادامه ی کار و فعّالیت زندگی مردم است پس معمولاً جنبه ی تجمّلی ندارد ؛ ساده و بی پیرایه است ؛ چون به جز بیان مطلب ، غرض دیگری ندارد و از طرف دیگر اگر دشوار باشد بر زبان ها جاری نمی گردد . البته این به آن معنا نیست که در ادبیّات عامیانه جنبه های زیبا و هنری دیده نمی شود . کاملاً آشکار است که هر اثر ـ چه عامیانه چه رسمی ـ اگر از جنبه ی هنری بهره مند باشد جذّاب تر و در نتیجه ماندگار تر خواهد بود و این نکته ای است که پدیدآورندگان ادب عامیانه از آن بی خبر نبوده اند . به ویژه این که برخی از منتقدین ، این آثار را بر ساخته ی توده ی مردم نمی دانند : « این پندار که افسانه های عامیانه پدید آورده ی عامّه و توده ی مردم باشد البته خطاست ... زیرا آن چه از جانب عامّه و توده ی مردم گفته می شود وجود انتزاعی دارد و موجود مستقل و متمایز و مجزّایی نیست و ناچار از عهده ی خلق و ابداع هم برنمی آید . این هنرمندان وشاعران بی نام و نشان و خوش قریحه اند که در بین عامّه زندگی می کنند به زبان آن ها سخن می گویند و به شیوه ی آنها می اندیشند . »[1] « مَثَل » جمله ای مختصر و مشتمل بر تشبیه یا مضمونی حکیمانه است که به دلیل روان بودنِ لفظ و آشکاری معنا شهرت عام یافته است و همین سبب تفاوت آن با « تمثیل » می شود ؛ چراکه بنای تمثیل بر تشبیه استوار است و لزوماً نباید شهرت داشته باشد یا در حجمی فشرده بیان شود . کاربرد مَثَل زمانی است که گوینده قصد دارد برای مدّعای خود حجّتی بیاورد تا بتواند مُهر تأییدی بر گفته های خود بزند . امثال ، جنبه ها و ویژگی های گوناگونی دارند که در حقیقت نوعی تقسیم بندی را برای آن ها پدید می آورد : بعضی مَثَل ها در میان عوام کاربرد دارد و بعضی دیگر ، بیشتر مورد استفاده ی قشر تحصیل کرده است . نوع اوّل را معمولاً ، عوام از میان زندگی روزمرّه ی خودشان استخراج کرده تا بتوانند با چند کلمه ، طرف مقابل خود را مُجاب نمایند یا او را تشویق و تحذیر نمایند . این نوع امثال کاملاً رنگ و بوی زندگی عامیانه را دارند . نوع دوم امّا در آثار برجسته ی ادبی پدید می آید و از آرایه های کلامیِ تشبیه ، سجع ، ایهام و ..... مخصوصاً ایجاز بهره می گیرند . اکثر رشته های علوم و ادب ، رشته ای مشابه در فرهنگ عوام دارند ؛ مثلاً : امروزه پزشکی با تمام دقایقِ علمی اش هنوز به شکل سنّتی در بین مردم ، کاربرد فراوان دارد و اصلاً پزشکی ، نجوم ، موسیقی و دیگر شاخه های علمی و رسمیِ امروز تکامل یافته ی انواع خود در گذشته اند . چه در گذشته و چه در زمان حال این دو شاخه ی سنّتی و رسمی در کنار یک دیگر فعّالیت داشته و دارند وبی شک ضرب المثل هم از این قاعده مستثنا نیست . و این دو شاخه ( رسمی و سنّتی ) بر یک دیگر تأثیر متقابل گذاشته اند . همان گونه که فرهنگ عامّه در ادب رسمی نفوذ کرده است ( مِثل قصّه های شاهنامه و مثنوی مولوی و...) ادب رسمی نیز در فرهنگ عامّه نفوذ کرده است ؛ مثلاً : ضرب المثل « نابرده رنج گنج میسّر نمی شود » . بعضی از مثل ها دارای داستان و سابقه ی تاریخی و افسانه ای هستند که یا داستانِ آن ها مشخّص است و یا ذهن خلاق عوام برای آن داستان می سازد . امّا در مقابل این مثل ها ، امثالی هم هستند که فاقد داستانند ؛ به گونه ای که از میان قریب به سی هزار مثل و حکمتی که در « امثال و حکم » دهخدا آمده است[2] فقط به داستانِ 181 مَثَل اشاره شده است . یا « داستان نامه ی بهمنیاری » شامل 300 داستانِ مَثَل است . انجوی شیرازی در جلد اوّل « تمثیل و مثل » 126 داستان ذکر کرده است[3] و« داستان های امثال » امیر قلی امینی 360 داستان در خود دارد . دکتر حسن ذوالفقاری در سال 1384 تمام این داستان ها را از کتاب های فوق و دیگر کتب جمع آوری کرده و در کتابی مستقل به نام « داستان های امثال » به چاپ رسانده است . نکته ای که در این داستان ها دیده می شود تفاوت روایت هاست ـ که البته در ادب عامیانه به دلیل روایی بودن ونقل سینه به سینه و تفاوت نوع زندگی اقوام مختلف ، امری کاملاً عادی است ـ « برای مثال داستان زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است چهل روایت دارد . »[4] نوع دیگر از مثل ها ، « ضرب المثلهای اسلامی است که خود به سه نوع تقسیم می شوند : الف ) مثل هایی که سبب پیدایششان قرآن بوده است : اَقربُ مِن حَبل الورید . ب ) مثل هایی که منشأ آن ها حدیث نبوی بوده است : اِنَّ مِن البَیان لَسِحراً . پ ) مثل هایی که به صحابه ی پیامبر و علی (ع ) نسبت داده شده است : رأی الشّیخ خیرٌ مِن مَشهد الغُلام .»[5] ضرب المثل ها همگی کوتاهند و همین کوتاهی است که سبب ماندگاری در حافظه ی مردم و تأثیر گذاری بر آن ها می شود . «گاه باشد که آوردن یک مثل در نظم یا نثر و خطابه و سخن رانی ، اثرش در پروراندن مقصود و جلب توجّه شنونده بیش از چندین بیت منظوم و چند صفحه و مقاله و رساله بیشتر است . »[6] امثالی هستند که فقط دوکلمه اند :« العاقلُ اشاره » ، « یارِ غار » ، « گربه ی عابد » ، « یعنی کشک » ، « علی بونه گیر » ، « شهر هِرت » ، « پیراهن عثمان » ، « دوغ لیلی » ، ... در مقابل مثل هایی هستند که از چند جمله تشکیل شده اند : « آفتابه و لولئین[7] هردو یک کار می کنند امّا فرقشان موقع گرو گذاشتن معلوم می شود » ، « از باد پرسیدند خانه ات کجاست گفت کلبه خرابه ام در تهرود است و پاتوقم در ابارق[8] » ، « اونکه یادت داد خرسواری کُنی نگفته بود تنگش را محکم کنی ؟ » از جهت دیگر می توان ضرب المثل ها را به دو نوع جدّی و طنز تقسیم کرد . ضرب المثل های عامیانه عموماً دارای طنزند ؛ چرا که بذله گویی نشانه ی هوش و ذکاوت است و در زبان انگلیسی کلمه ی wit هم معنای زیرکی می دهد و هم معنای بذله گویی ؛ به ویژه این که wit در زمینه ی کلامی کاربرد دارد و برای اثبات مدّعای خود باید زیرک بود .. پس طنز پرداز آدم زیرکی است و می داند که به وسیله ی طنز می تواند غیر مستقیم دربرابر مشکلات جبهه بگیرد و به این نکته وقوف کامل دارد که طنز سبب جذّابیت و ماندگاری یک اثر است . در فرهنگ عامّه نیز بذله گویی ذاتی نهفته است واین نکته امری طبیعی است که هرچه زندگی ساده تر باشد دلخوشی ، بیشتر است . شیخ اجل سعدی در باب دوم گلستان ، حکایت 27 از زبان گدایی که به پادشاهی می رسد می گوید : « آن گه که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی » از همین رو اکثر ترانه ها ، قصّه ها و امثال عوام از عنصر طنز بهره مندند ؛ مثلاً ضرب المثل ظریف و پُرکنایه ی « اوّل می کِشند ( اَخته می کنند ) بعد می شمارند » یا « از این قرار کار روباه با خداست » . یکی از ویژگی های طنز اغراق است و این ویژگی در امثال هم دیده می شود ؛ به عنوان مثال : طنز تلخِ « از خون او یک کلوخ هم تَر نمی شود » یا « دست از پا درازتر » و « این وضو نیست سدّ سکندر است » در مقابل ، ضرب المثل هایی هم هستند که خالی از طنز و شوخ طبعی اند : « با توکّل زانوی اشتر ببند»، « استخوان لای زخم گذاشتن » ، « با خدا باش پادشاهی کن » . خرافی بودن از ویژگی های اصلی فرهنگ عامّه است ؛ چرا که این فرهنگ بازتاب زندگی مردم ساده و کم سوادی است که برای هر چیز در پی علّتی هستند و اگر علّت را نیافتند ؛ خودشان با اتّکا بر خیال برای آن دلیلی می یابند . صادق هدایت می گوید : « فلکلر در ملّتی که همه ی افراد آن دارای پرورش عالی و معنوی بوده و از اعتقاد به اوهام و خرافات برکنار باشند نیز یافت نخواهد شد . »[9] از این گونه امثال خرافی می توان به « قوز بالا قوز » ، « اگر سوادت خیلی خوبه پیشانی ات را بخوان » یا « دسته گل به آب دادن » را می توان نام برد . از ویژگی های بارز ضرب المثل های عامیانه بی پروایی و صراحت گویندگان آن هاست در به کار گیری الفاظ خارج از نزاکت که با وجود ظاهری ناخوشایند می توان از نظر مردم شناسی این را یک جنبه ی مثبت حساب کرد ؛ زیرا گویندگان با صراحت کامل و بدون هیچ سانسوری ، بی پروا واقعیت های اجتماعی را ـ اگرچه تلخ و مخالف میل محتسبین ـ بیان کرده اند و با این کار راه را برای جستجوگران فرهنگ عامیانه هموارتر ساختند . آن ها با صراحت تمام و در کمال سادگی حتّی به شکایت از خالق عالم می پردازند : « بعد از یک عمر خدایی دو تا کُرّه را فرق نمی گذارد » « خدایا برای طاس به سر کوبیدن گوش شنوا داری ولی برای پُر از سکّه ی طلا کردن آن ، کَری » و این همان صداقت و صمیمیّتی است که در نجوای چوپان با خدا می بینیم در داستان « موسی و شبان » . در بعضی از مثل ها اشتباهات لفظی و تاریخی دیده می شود ؛ مثلاً : « اینجا اردستان نیست که به شغال [ شغاد ] باج بدهند » و البته از نظر کاربران این مثل ها ، هدف قانع کردن و مُجاب نمودن مخاطب بوده است نه بیان حوادث تاریخی .« در آن چه گوینده با اقناع عوام سرو کار دارد ، تأثیر این گونه امثال قابل ملاحظه است ... و به سبب آن که امر معقول را برای اذهان عامّه تا حدّی به حس نزدیک می کند در حجّت های خطابی غالباً همه جا مقبول است از همین رو ست که مخصوصاً در مواعظ و سنن دینی و اخلاقی از دیرباز همواره از این شیوه استفاده کرده اند و هنوز هم می کنند . »[10] امّا حتّی باوجود این اشتباهات و سادگی ها ، ضرب المثل ها می توانند اطّلاعات خوبی از گذشته در اختیار ما قرار دهند؛ مثلاً ضرب المثل ِ« ابوبکر سبزواری بهتر از این نمی شود » خبر از تعصّب دینی ِ شدید محمد خوارزمشاه می دهد یا « شهر هِرت » نشانگر بی کفایتی حاکمان ِقدیمِ شهرِهرات است یا مَثَل « باش تا قائم مقام[ فراهانی ] از باغ در آید » از اوضاع اسف بار دوره ی قاجار حکایت دارد . ضرب المثل ، تصویری فشرده از زندگی اجتماعی ، سیاسی ، حکومتی و اقتصادی دوره های گذشته و امروز یک قوم است و طبعاً هر قوم و کشوری که سابقه ی فرهنگی غنی تری داشته باشد از ضرب المثل های بیشتری استفاده می کند . ضرب المثل با جمله یا جملاتی کوتاه ، افکار و دیدگاه های قومی را در دوره ای خاص یا در کلّ زندگی انسانی نمایان می کند ؛ وقتی داستانِ مثل معروف « خَر ما از کرّگی دم نداشت » را می خوانیم پی به فساد بعضی از قاضیان این سرزمین می بریم . با امثالی از این دست زندگی روزانه ی مردم کشورمان را بهتر می شناسیم علی الخصوص در جامعه ای که نویسندگانش به زندگی مردم عادی توجّه چندانی نداشتند و فقط به ذکر فتوحات فلان امیر و مرگ فلان وزیر می پرداختند . امّا این ضرب المثل است که در یک نگاه کوتاه ، هم حرف دل گوینده اش را بیان می کند ، هم مخاطب را راضی یا ساکت می کند و هم اطّلاعاتی از زندگی مردم گذشته را به ما می نمایاند ؛ اطّلاعاتی از نوع : سیاسی : صاحب خَر را به جای خر برند . وضع بد درآمد مردم : اگر نماز نباشد گیوه باشد . سنگینی مخارج : این جا تهران است و گرز رستم گِروِ نان . تمسخر فرمان های غیر منطقی : برای بستن دهن داروغه همین بَس است . رشوه دادن : خَر کریم را نعل کردن . با امثال می توانیم با طرز معاش و ابزار زندگی نسل های گذشته و حرفه های خاصّ دیروز و امروز آشنا شویم ؛ امثالی از قبیل : دیبا کهن شود ولی پاتابه نشود . ( نوار پارچه ای که در قدیم دور پا می پیچیدند برای محافظت از سرما و سختی راه ) آفتابه و لگن هفت دست ، شام و ناهار هیچ . این هم شد تیشه ی درویش . تجارت بوق حمام ( در گذشته حمّامی ها برای این که به مردم اطّلاع دهند که حمّام گرم است در صدفی بزرگ می دمیدند . ) جایی رسیده که شتر را به نمد داغ می کنند . هرکسی انگشت خود یکره کند در زورفین ( حلقه ای که روی چهارچوب درهای قدیم بود ) . با مُردن میراب شهر بی آب نمی شه . پی نوشت 2- ذکر این نکته ضروری است که گروهی همه ی نمونه های ذکر شده در لغتنامه ی دهخدا را به عنوان مثل نمی دانند بلکه می گویند « مدّعا مثل » است یعنی کلام آنقدر پخته و حکیمانه است که در آینده می تواند مثل شود یا استعداد مثل شدن را دارد . 5- امثال و حکم مشابه در عربی و فارسی ، دکتر علی قهرمانی ، تبریز ، انتشارات احرار ، چاپ اوّل ، 1378 ، ص 15 . 6- فنون بلاغت و صناعات ادبی ، استاد جلال الدّین همایی ، تهران ، نشر هما ، چاپ ششم ، 1368 ، صص 300 ـ 299 . 9- فرهنگ عامیانه ی مردم ایران ، صادق هدایت ، گردآورنده جهانگیر هدات ، تهران ، چشمه ، چاپ چهارم ، 1381 ، ص 234 . 10- بحر در کوزه ، دکتر عبدالحسین زرین کوب ، تهران ، انتشارات علمی ، چاپ سوم ، 1368 ، ص 166 برداشت از ادبیات اصفهان. + نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
13:48 |
به نام خدا از افسانه حکیمیان طاهره صفارزاده درسال1317 در سیرجان متولد شد. بعد از تحصیلات متوسطه وارد دانشگاه شیراز و در رشته ی زبان های خارجی موفق به اخذ لیسانس گرددید سپس برای ادامه ی تحصیل راهی آمریکا شد و دکتری زبان و ادبیات انگلیسی و creative writing را دریافت کرد. زندگی در محیط آمریکا و آشنایی با شعرای دیگر در کار شعری او تأثیر فراوان به جای گذاشت که در کتاب " سد و بازوان" مشهود است. "سد و بازوان" ترجمه ی منتخبی از دو کتاب " چتر سرخ" و " چتر سرخ و بعد" است که وی به زبان انگلیسی به چاپ رساند و بعدها به فارسی ترجمه شد. از اوایل جوانی وارد مبارزات سیاسی شد و درگیری های شدیدی با ساواک داشت. شعر "سفر عاشقانه" به صورت زیرزمینی چاپ و دست به دست می گشت ، آیندگان ادبی صرفا به خاطر چاپ این شعر توقیف شد. پس از مراجعت به ایران ، صفارزاده کار تدریس خود را در دانشگاه شهید بهشتی آغاز کرد و در دانشگاه تهران ادامه داد . از آثار او می توان "رهگذر مهتاب" ، "دفتر دوم" ، " سد و بازوان" ( که منتخبی از چتر سرخ و چتر سرخ و بعد است) ، " طنین در دلتا" ، "سفرپنجم" ، " بیعت با بیداری" ،" دیدار صبح" و یک مجموعه داستان به نام " پیوندهای تلخ" و هم چنین " اصول و مبانی ترجمه" و " ترجمه ی مفاهیم بنیادی قرآن مجید" را نام برد. "رهگذر مهتاب " مجموعه شعرهای 1335 تا 1341 طاهره صفارزاده و اولین تجربه ی شعری اوست که به چاپ رسیده است . در این کتاب به اشعاری بر می خوریم با قالب های متفاوت که قالب های قدیمی تر چون چارپاره و غزل بخش بیش تری را در آن اشغال می کند . وزن کاملاً رعایت شده ، چه به صورت وزن عروضی سنتی و چه به صورت وزن نیمایی.تصاویر اغلب ساده و گاه تکراری است : چو رسد لحظه ی بدرود امید جهد از سینه برون ناوک آه گوهر اشک و دل سوخته را چه کنم گر نکنم هدیه ی راه[1] گرچه گاه به تصاویر زیبایی نیز برمی خوریم : قلم در دست من از قلب من بر کاغذی شعر خزان می ریخت[2] از نظر محتوا ، عاشقانه ها بیشترین درصد شعرهای کتاب را تشکیل می دهند و بعد از آن اشعار اجتماعی و فلسفی که هر دو گروه در کتاب های بعدی شاعر به کمال می رسند ، اصولاً نوآوری که بعد ها صفت بارز صفّارزاده می شود در "رهگذر مهتاب " چه ازنظر شکل و چه از نظر محتوا کم رنگ است ، اما درآثار بعدی وی با شاعری خلّاق و پویا مواجهیم که زبان شعریش برخاسته از کوشش های او برای رسیدن به فرم دلخواه است و تأثیر هیچ شاعر دیگری را در اشعار او نمی توان یافت. صفّارزاده در "دفتر دوم " وزن را کاملاً و در همه ی شعرها رعایت نکرد و در "طنین در دلتا " طنین را جایگزین وزن ساخت زیرا طنین به عنوان ضربه های بیداری جای وزن راکه به عقیده ی اوخاصیّت تخدیری دارد پر می کند. صفّارزاده در مورد طنین می گوید : " به نظرمن یک اثر هنری باید در کلیّت مطرح شود،یعنی اگر عوامل سازنده ی شعر،کلمه،تصویر، تشبیه، استعاره و تعبیر شاعرانه نتوانند در ساختن این کلیّت مؤثّر باشند، زائدند ؛همان طور که قضاوت درباره ی هریک از این اجزا هم بدون درنظر داشتن این کلیّت و فضای شعر بیهوده است. خوب در کلیّتی که ارتباطات ذهنی و عینی دقیقاً حفظ شده و دریافت ها توالی پیداکرده باشند حتی یک عبارت ساده ی محاوره ای هم موقعیتی دارد و انرژی شعر را القا می کند و این انرژی به هم پیوسته ، خواننده را، البتــّه خوانــنده ای کــه با آگاهی و توجه ، رویدادهای شعر را دنبال می کند، به جلو می برد و برای دنبال کردن شعر بیدار نگه می دارد. با این توضیح در شعری که به کلیّت رسیده باشد طنین " بعد معنایی" یک خط، یک کلمه و یا یک تصویر است ، مثلاً در این دو خط :
سوختن هیزم را دیده بودم سوختن هیزم و اسکلت انسان رانه[3] اگر خواننده دقت نکند می گویدچیز مهمی نیست ، سوختن مرده را ندیدی که ندیده باش ولی اگر دقّت کند می فهمد که کلمه ی" اسکلت" شاخص یک هندی فقرزده است که وقتی می میرد درست مثل یک اسکلت است ، گوشت بین اسکلت و آتش حایل نیست ،آن اسکلت است که می سوزد. یا مثلاً وقتی باز در همین شعر می گویم : یک روز دوشنبه سه بیکار را در پارک دیدیم که کنار هم ایستاده بودند سه پیردختر در سه پیراهن گلدار با سه بینی بزرگ در یک امتداد ادی گفت خواهرند لیندولف گفت یهودی اند هر سه روی شانه ی چپشان برگشته بودند من یک یهودی را می شناسم که در زندگی قبلی اش اس اس بوده است[4] در این تصویر طنین های مختلف وجود دارد ، با توجه به این که محل، مرده سوزان است و حرف مرگ، سطر " من یک یهودی را می شناسم که در زندگی قبلی اش اس اس بوده است " تصادف های عالم تناسخ را مفهومی ضربه وار می دهد و یا در همین تصویر وقتی مشخصات سه پیردختر مطرح می شود ، "ادی" که سمبل یک آدم معمولی است به طور طبیعی می گوید خواهرند "لیندولف" که یک آلمانی است که از اسمش این طور می فهمیم ، قبل از خواهر بودن به یهودی بودن آن ها فکر می کند."[5] البته در کتاب های "سفرپنجم" ، " بیعت با بیداری" و "دیدار صبح" اشعار موزون هم دیده می شود ولی هماهنگی وزنی رعایت نشده است. صفّارزاده از زبان محاوره در شعرش کاملا استفاده می کند و به خصوص از "طنین در دلتا " این زبان مشهودتر شده است : امروز به عبدالرحمن گفتم لیوان های هتل را کمی ضدعفونی کند گفت در کلکته مرض از این حرف ها بیشتر است [6] در این گونه شعرها ، صفّارزاده سعی در رام کردن کلمات روزمره و استخدام آن ها در شعر دارد ، به کار بردن واژه هایی چون زکام ، پرسیاوشان ،کتری در شعر، نیاز به شهامت دارد با این حال در شعر او خیلی خوب جا گرفته اند: زکام دیرینه تب دیرینه است همخانه ام پرسیاوشان را در کتری کسالت می جوشاند[7] طنز از خصوصیات زبانی اوست که لطف خاصی به کلامش می دهد : دوست من رئیس شده است دوست دوست من رئیس شده است دوست دوست دوست من رئیس شده است[8] که دراین قطعه شعرمفهوم پارتی بازی را با طنز بیان می کند و یا : ملک از جمیع جهات آباد است آباد از تمدن فرعونیان فانتوم نئون پلیس پلاسکو[9] موسیقی داخلی یا واج آرایی یکی از عوامل زیبایی کلام او در عین بی وزنی است: زمین خوراک تو خواهد شد و تو خوراک زمین خواهی شد و ما غبار خوارانیم همدگر خواران نه خام خواران نه گیاه خواران[10] و البته صفّارزاده متوجّه است که زیبایی آهنگ جای معنا را نگیرد : تو آچا را چه قدر قشنگ می گویی آچا آچا آچا کلمه ی عجیبی است آهنگی منبسط با طنین گرفته حرف را از آهنگ جدا ببینیم[11] " با انتخاب کلمه ی خوش آهنگی مثل " آچا" که در زبان هندی معانی ( بله ، خوبه ، درسته ،چشم و اطاعت) دارد و بندگی شرقی را القا می کند ، به معنای درونی یک کلمه و جدایی آن از آهنگ توجّه می دهد. "[12] تداعی های پی در پی نیز از خصوصیات سبکی صفّارزاده است که نمونه ی مشخص آن شعر " سفر اول"در کتاب "طنین در دلتا است : دودها دو پله یکی بالا می روند آسانسور طبقه ی دوم شب از کار افتاده است زندگی تکرار نگاه آسانسورچی است بالا پایین پایین بالا[13] تماشای بالا رفتن دودها دودها ، آسانسور را تداعی می کند و این که زندگی شبیه نگاه آسانسورچی است : بی تحرّک و بی تلاطم ، بالا- پایین . و یا : پسر روی جنازه ی پدر آتش می گذارد و برهمن دعا می خواند برهمنان چرا منتر را برای وفور غلّه نمی کارند بوی استخوان بوی عود اعتراف آن مرده نزد برهمنان چه بود در قبرستان پاهایم از شانه های عمویم آویزان بود میان چادری های سیاه پوش گردش می کردیم تشنه بودم کولی ها مشک آب را دریغ می کردند بوی قهوه می آید بوی قلیان به من قاقا دادند مادر میسیز هارمز که مرد میسیز هارمز گفت آدم در مرگ مادرش هی باید کارت بنویسد هی باید تلفون جواب دهد من قاقا را روی قالی پرتاب کردم[14] دیدن یک صحنه ی مرگ ، شاعر را به خاطرات خود می برد و خاطره ی قبرستان را در کودکی به یادش می آورد و از آن جا به یاد " میسیز هارمز" امریکایی می افتد و عکس العمل او در مورد مرگ مادرش و از آن جا دوباره به خاطرات خود می رسد : من قاقا را روی قالی پرتاب کردم سمبل نیز نقش خاصی در بیان صفّارزاده دارد ، اصولا ًشعر وی شعری سمبلیک است ، او هم از سمبل های قدیمی تر چون شب ، زمستان ،سرما ، بهار ، سپیده و هم از سمبل هایی که احتمالا خودساخته و در هر صورت دارای تازگی هستند استفاده می کند. سمبل های قدیمی مانند : دهبان پارسی از بستر شکایت و شب برخاست خوابش نمی ربود شب پایدار بود[15] "شب" به عنوان سمبل تیره روزی و بدبختی و ظلم در اشعار او زیاد تکرار شده است و یا "سرما" در همان مفهوم : سرما ز سلطه ی نفس تو هراس دارد سرما[16] اما سمبل های تازه سهم بیشتری در شعر صفّارزاده دارند : این تپه این بلندی را بالا باید رفت[17] "تپه "و" بلندی "سمبل یک مرحله ، یک برهه از زمان و یک دوران است با مشکلات خاصّ خودش . توجّه به سطور بعدی شعر این مفهوم را روشن تر بیان می کند : بر تپه ی نخستین در عهد باران آلونک درختی یگانه خانه ی ما بود[18] و یا "کوتوله ها " به عنوان سمبل آدم های کوتاه فکر در شعر زیر: چکار دارم کوتوله ها چه شدند چکاره شدند کجا هستند و یا چرا نمی شنوند صدای پای کسی را که از افق بر می گردد و برمی گردد به افق[19]
صفّارزاده کار شعری خود را از دوازده سالگی آغاز می کند. حق طلبی و مخالفت با زورگویی و ستم حتی در اشعار کودکی او به چشم می خورد : طبیعت بار دیگر با توانگر هماهنگ ستم بر بینوا شد لباس خشم بر تن دیده پر کین برای بینوا محنت قضا شد مسلح شد فلک چون با زمستان دماری سخت می خواهد برآرد ز رنجور و ضعیف و زیردستی که سرمایه زر و قدرت ندارد[20] این ابیات که از شعر " بینوا و زمستان" اولین شعر شاعر نقل شد ، علاوه بر محکم بودن از نظر زبانی ، از نظر محتوا نیز قابل توجه است و احساس او را نسبت به نارسایی های اجتماعی حتی در دوازده سالگی نشان می دهد ، همین احساس است که در کارهای بعدی او به تعهّد و احساس مسئولیّتی عمیق می رسد که آن را لازمه ی شاعری می داند : شاعر باید شاعر به واقعه ی هستی باشد وقتی که از نمای فاخر شعرت به خویش می بالی آیا ارج تشبیه را در می یابی آیا دست تو هم همچون دست الفاظ به سوی بلندی به سوی نور به سوی نیروانا هست؟[21] او خطاب به شاعر ایده ال خود می گوید : تو رمزهای ریاضت تو رازهای رسالت تو قصه های قساوت را می دانی تو از قبیله ی شعری من خویشاوندت هستم و پشتم از تو گرم است و پشتم ازتو که می دانی گرم است[22] تأکید صفّارزاده روی آگاهی و انتقال آن است و ردپای این بینش را در بیش تر اشعار اجتماعی او می توان دید، او خود می گوید : و این گونه است که من همیشه از بیداری می گویم در شعر وقتی که شهر خوابیده بود بیدار بودم واز بیداری می گفتم از راه از حرکت[23] شاید بتوان این چند سطر از شعر " سفر اول" را بیانیه ی شعری صفّارزاده چه از نظر زبان و چه از نظر محتوا دانست : شعری بخوان شارات شعری بخوان شعری بی تشویش وزن شعری با روشنی استعاره زمزمه ای روشنفکرانه گوش ها راهیان آهنگ اند طنین، حرکتی است که حرف من در ذهن خواننده می آغازد[24] در این بیانیه است که صفّارزاده آشکارا با وزن مخالفت می کند و طنین را جایگزین آن می سازد و همین جاست که نسبت به تعقیدهای بی جای کلام اعتراض می کند ، چراکه او شعر را برای مردم می خواهد ، پیچیدگی ها و تعقیدهای بی جا باعث ابهام زیاد شعر و مخفی ماندن پیام آن می شود. او این اعتراض را جــای دیگر هم عنوان کرده است وقتی می گوید : لفافه ی استعاره را کمی بگشاییم من میل دارم شنیده شوم[25] و این میل او به شنیده شدن و روشنی شعر به دلیل پیام متعهدانه ی شعر اوست ، " زمزمه ای روشنفکرانه " اشاره به همین پیام دارد. صفّارزاده ، تعهد را در زبان و محتوای شعر ، هر دو، قابل گسترش می داند : " به نظر من تعهد ازشاعر ناشی می شود. هم چنین شاعر باید- یعنی در تعهد اوست- که به نهایت وسعت شعری دست یابد ، یعنی شعرش با حفظ روابط ساختمانی اصلی از لحاظ فرم ، کل و جزء زندگی را در بر گیرد ، از لحاظ محتوا ، شعری که به نهایت وسعت برسد به نهایت تعهد هم رسیده است."[26] و در جواب این سؤال که ابعاد تعهد انسان در شرایط فردی ، اجتماعی ، تاریخی چیست؟ اظهار می دارد : " همان انسان بودن و ابعاد تعهد انسانیّت بی شمار است . هرکس در هر کار و هر شرایط تاریخی اگر به این مفهوم بی توجّه باشد ، از پرورش نیروی محرّکه ی وجدان فارغ می ماند. قلمرو پرورش این نیرو به خصوص حوزه ی مسئولیّت دوجانبه است ، یعنی مسئولیّتی که ظالم و مظلوم ، استثمارشونده و استثمارکننده هردو را مقصرمی شناسد. این کامل ترین نوع مسئولیّت است ، همان مسئولیّتی که قرآن برای انسان تعیین می کند."[27] او شاعری عمیقاً مذهبی است و مذهب پشتوانه ی عدالت خواهی ها و مبارزات اجتماعی اوست. این تمایلات مذهبی که از ابتدا رگه های آن را در شعر او حتی در " رهگذر مهتاب " که اولین کتاب شاعر است ، می توان دید ، در شعر " سفر عاشقانه " از کتاب " سفر پنجم " به اوج می رسد. " سفر عاشقانه" نقطه ی عطف این گونه تمایلات مذهبی است و پس از آن در" بیعت با بیداری " و " دیدار صبح "این گرایش را شکفته تر می بینیم. صفّارزاده از آیات قرآن و مسائل و شخصیت های مذهبی در شعرش به بهترین نحو استفاده می کند. او تبلور ایده ال خود را در مذهب می جوید. با ذکر نمونه ای از این دست اشعاروی ، بحث را به پایان می بریم ، گرچه بررسی بار غنی محتوایی شعر صفّارزاده و خلاقیّت های او درزمینه ی فرم ، زبان و محتوای شعر ، مجالی بس وسیع تر می طلبد. من اهل مذهب بیدارانم وخانه ام در دو سوی خیابانی است که مردم عایق در آن گذر دارند صدای هق هقی از دوردست می آید چه طور این همه جان قشنگ را عایق کردند چه طور چه طور چه طور تبت یدا ابی لهبٍ وتب تبت یدا ابی لهبٍ وتب تبت یدا ابی لهبٍ وتب و این صدا که از بضاعت سلسله ی صوتی بیرون است راهی در رگ هایم دارد به راه باید رفت[28]
[1] - صفارزاده،طاهره،رهگذر مهتاب،ص 55،شعرمعبدعذر [2] - صفارزاده،طاهره،رهگذر مهتاب،ص 51،شعرآفرینش [3] - صفارزاده،طاهره،طنین دردلتا،ص 14،شعرسفراول [4] - صفارزاده،طاهره،طنین دردلتا،ص 26-25،شعرسفراول [5] - صفارزاده،طاهره،حرکت ودیروز،ص 127-126 [6] - صفارزاده،طاهره،طنین دردلتا، ص 20،شعرسفراول [7] - صفارزاده،طاهره، سفرپنجم،ص 12، شعرسفرسلمان [8] - صفارزاده، طاهره ، طنین دردلتا، ص 68، شعردرجشن تولدولادیمیر [9] - صفارزاده، طاهره ،بیعت بابیداری ،ص 17، شعر آبادی ددان [10] - صفارزاده، طاهره ،بیعت بابیداری، ص 35-34، شعرسفربیداران [11] - صفارزاده، طاهره، طنین دردلتا، ص 25، شعرسفراول [12] - استنباط ازصفارزاده، طاهره، حرکت ودیروز، ص 121 [13] - صفارزاده، طاهره، طنین دردلتا، ص 7، شعرسفراول [14] - صفارزاده، طاهره، طنین دردلتا، ص 9، شعرسفراول [15] - صفارزاده، طاهره، سفرپنجم، ص 11، شعرسفرسلمان [16] - صفارزاده، طاهره، بیعت بابیداری، ص 13، شعردعوت [17] - صفارزاده، طاهره، سفرپنجم، ص 48، شعرسفرهزاره [18] - صفارزاده، طاهره، سفرپنجم، ص 48، شعرسفرهزاره [19] - صفارزاده، طاهره، سفرپنجم، ص 73، شعرسفرعاشقانه [20] - نقل از مصاحبه ی نگارنده با طاهره صفارزاده [21] - صفارزاده، طاهره، سفرپنجم، ص 70، شعرسفرعاشقانه [22] - صفارزاده، طاهره، سفرپنجم، ص 110، شعر خویشاوند [23] - صفارزاده، طاهره، بیعت بابیداری، ص 47-46، شعرسفربیداران [24] - صفارزاده، طاهره، طنین دردلتا، ص 14، شعرسفراول [25] - صفارزاده، طاهره، طنین دردلتا، ص 40، شعرسفر زمزم [26] - صفارزاده، طاهره، حرکت و دیروز، ص 161، گفت وگوی اصفهانی با صفارزاده [27] - صفارزاده، طاهره، حرکت ودیروز، ص 162-161، گفت و گوی اصفهانی باصفارزاده [28] - صفارزاده، طاهره، سفرپنجم، ص 74، شعرسفرعاشقانه ادبیات اصفهان + نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
13:44 |
فهرست عنوان مقدمه .............................................................................. 2 بررس لغوی واژۀیلدا ........................................................... 3 اهمیت مهر (خورشید )....................................................... 3 یلدا وتأثیر آن درکریسمس ..................................................................... 4 ریشۀ مهر درشاهنامه ........................................................ 4 وجه تسمیه مهریه ............................................................. 6 یلدا در دیوان شعرای فارسی زبان (ناصرخسرو،سنائی ،حافظ...7 یلدا دردیوان شعرای فارسی زبان (سعدی ،صائب ،خواجو 8 منابع ومآخذ....................................................................... 9 مقدمه : دراین نوشته کوشش شده است درابتدا به بررسی لغوی ومعناشناسانۀ واژۀ یلدا بپردازد،وجه تسمیه آن را بیابد علت واهمیت این جشن رادرزندگی مردمان عهد باستان ریشه یابی کند،نفوذ آیین متیرائیسم را دراروپا مشخص سازد،پیوند مهر ومیترا را با فریدون پادشاه اساطیری ایران درشاهنامه وتاریخ اسطوره ای ایران بیابد . ودرپایان به کارگیری این واژه را دردیوانهای شاعران فارسی زبان با شواهد شعری روشن سازد. از خدا جوییم توفیق ادب فریبا الیکایی بررسی لغوی واژۀ یلدا دربارۀ شب یلدا مطالب بسیار گفته ونوشته شده گاه آمیخته به اسطوره وافسانه گاه همراه با داستان هاپی درمورد برپایی مراسم وآیین آین جشن کهن وباستانی درجای جای این سرزمین اهواریی . یلدا واژه ای سریانی است به معنای تولد ومیلاد ، سریانی زبان مردم سوریه وشمال عراق قبل از میلاد مسیح تاچند قرن بعدازآن یعنی تاظهور اسلام است این زبان رابطه ی نزدیک بازبان یونانی دارد . حال باید پرسید میلاد چه کسی؟ آنچه اکنون به نام شب یلدا معروف است بلندترین شب سال درنیمکرۀ شمالی است ممکن است این تصور نادرست دراذهان ایجاد شودکه بین دوکلمه یلدا وبلند ارتباطی معنایی برقراراست البته چنین نیست . به هرصورت بلندترین شب سال مصادف است با کوتاه ترین روز سال . یعنی از فردای چنین شبی روزها به تدریج بلندتر می شود ، گویی روز اول دی روز تولد خورشید است واز آن روز به بعد خورشید چون طفل نوزاد هرروز رشد می کند،یعنی روزها بلندتر می شود ،واگر درسراسر عالم بگردیم می بینیم فقط خورشید است که هرجا متولد شود همان جا روز است ،یعنی تولدش نمی تواند شب باشد! ولی همچون مناسبت های دیگر مانند تولد افراد ،سالگردها ،عید وچهارشنبه سوری همیشه شب قبل از آن را جشن می گیرند. اهمیت مهر (خورشید ) اهمیت خورشید نه چیز تازه ای است ونه درآینده ازآن کاسته خواهد شد . درمدرسه می خواندیم که "خورشید سرچشمه انرژی عالم است" ولی توضیح نمی دادند چرا؟ بدون خورشید هیچ گونه گیاه سبز وجود نخواهد داشت ،ودرچرخه حیات برروی کره زمین بدون گیاهان سبز هیچ جانوری هم وجود نخواهدداشت ،زیرا درزنجیره نیاز موجودات به یکدیگر جانوران گوشتخوار مجبور به تغذیه از جانوران علفخوار می شدند. البته قضیه بیش از این هاست وشامل تشکیل مواد سوختی فسیلی مانند نفت هم می شود. براین اساس ،مردمان عهد قدیم ،پیش از آیین زردشت ،خورشید را مقدس ترین موجود می دانستند ،و طبعاً این بلندتر شدن روزها مهم ترین پدیده برای آنان به شمار می رفته است . دو کلمه مهر ومیترا به معنی خورشید هستند وهمه این چیزهایی را که اینجا وآنجا از میترائیسم وآئین مهر ومهر پرستی وایزد مهر ومعبد خورشید وهرچه دیگر از این دست می شنویم از نام کشور ژاپن یا کشور آفتاب گرفته تا دایره بزرگ سرخ رنگ خورشید برروی پرچم آل و همه از این باور دیرینه ومقدس بودن خورشید سرچشمه گرفته است یلدا و تأثیر آن در کریسمس مهر پرستی یا میتراییسم از مرزهای ایران فراتر رفت . دراروپا گسترش پیدا کرد و مهر ابه هایی که پرستشگاه پیروان آئین مهری بود دراروپا ساخته شد.پادشاهان روم به مهرپرستی گرویدند وآئین مهر برای چند قرن آیین رسمی امپراتوری روم شد. رومیان تولد مهر را "ناتالیس انویکتوس " یعنی "تولد مهر شکست ناپذیر " naialis=noel=birth می نامیدند وجشن می گرفتند وآن را آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دین مسیحیت ،باز کشیشان نتوانسته اند ازگرفتن این جشن ها جلوگیری کنند. اولیای دین جدید پی بردند که برانداختن برخی سنت های آیین مهر مشکل است ویاد آن همچنان درخاطرها زنده می ماند. تولد عیسی مسیح برهیچ کس به درستی معلوم نیست ،نه سالش ونه روزش و پر واضح که اگر معلوم بود اختلاف وکشمکش برسر آن قرن ها ادامه پیدا نمی کرد . آن را ششم ژانویه ،اول مارس، پانزدهم سپتامبر و روزی هم درنوامبر گفته اند . کنستانتین امپراطور روم که به پدر کلیسا مشهور است درسال 314 میلادی آیین مسیح را جانشین میترائیسم نمود و چون می خواست حساب دو جشن مسیحیان و یهودیان را که همزمان بودند از هم جدا کند، با استفاده از ابهام در تاریخ تولد عیسی و با این بهانه که مسیحیان عیسی را مظهر نور می دانند، عملاً تولّد مهر یا میلاد ایزدمهر را به میلاد مسیح تبدیل کرده است و تاریخ تولد عیسی را روز 22 دسامبر تعیین نمود که به واسطه اختلاف درمحاسبات کبیسه گیری بعداً به 25 دسامبرتغییر یافت. نخستین بار در تقویم درسال 354 میلادی از 25 دسامبر به عنوان روز تولد مسیح نام برده شده است . بد نیست بدانیم در زمان ابوریحان بیرونی دی ماه را "خورماه " به معنی خورشید ماه نیز می گفتند وبعدها دی با مفهوم آفتاب وروشنایی به شکل day به معنی ساعات روشن روز وارد زبان انگلیسی شدو امروز به معنی 24 ساعت به کار می رود . روز خورشید یا مهر روز (Sunday) راهم روز مقدس مسیحی (یکشنبه ) قراردادند. دائرۀ المعارف بریتانیکا به شباهت های آشکار بین میترائیسم ومسیحیت اشاره دارد. مسیحیان سریانی میلاد مسیح را درزبان خود یلدا نامیدند وایرانیان که با سریانی ها همجوار ودرارتباط بودند این واژه را از آنان گرفتند وبرای نامیدن همان روزی که ا زقرن ها قبل به خاطر زایش خورشید برایشان مهم و مقدس بود وحالا مناسبت تازه ای هم پیدا کرده بود وروز تولد عیس شده بود به کار بردند واین روز را یلدا نامیدند. بنابراین ،یلدا نامی است که مسیحیان سریانی برای تولد عیسی به کار برده اند وایرانیان آن را برای همان روز که آغاز بلند شدن روزها یا تولد خورشید بوده به کار می برند. ریشه مهر درشاهنامه درشاهنامه فریدون پادشاه اساطیری نماد روشنایی مهر وخورشید است ودراسطوره ها وتاریخ افسانه ای ایران با آیین مهر پیوند دارد. تابدان جاکه می توان آغاز این آیین را از روزگار فرمان روایی او دانست در شاهناه نشانه های زیادی مبنی برمیترائیست بودن فریدون وجود دارد که به آنها اشاره می شود : فردوسی: 1- پرستیدن مهرگان دین اوست تن آسانی وخوردن آیین اوست 2- کرنش درمقابل خورشید فریدون به خورشید بر، برد سر به کین پدر تنگ بسته کمر بالیدن و رشد فریدون با شیر گاوی « برمایه » نام ، در البرز کوه که کوهی آیینی است وخاستگاه روشنی ، درادبیات منزل و جایگاه خورشید است . منوچهری می گوید : سراز البرز برزد قرص خورشید چوخون آلوده دزدی سر ز مکمن استاد علامه طباطبایی دریکی از سروده های خود به این آیین به شکلی ایهام گونه اشاره دارد. پرستش به مستی است درکیش مهر برونـــند زین جرگـــــــــه هشیــــارهـــا گاو نیز در آیین میترائیسم نماد آفرینش زمین است که فریدون را می پروراند. یکی گاو پرمایه خواهد بُدن جهان جوی را دایه خواهد بُدن 3- ازدیگر نشانه های مهری فریدون داشتن گرزه ی گاو سر است . 4- وازدیگر نشانه های آن کشتن ضحّاک است . دکتر سیروس شمیسا دراین باره می گوید: می دانیم که فریدون کشندۀ جمشید یعنی دهاک را از بین می برد، درفرهنگ عامه کسوف یا خورشید گرفتگی بر اثر حملۀ اژدها به خورشید است ازاین رو طبل و تشت می زنند تا اژدها براثرسر و صدا خورشید را رها کند . دراین تعبیر فریدون دقیقاً معادل خورشید است و اژی دهاک برخورشید یعنی جمشید که در « ودا » پسر خورشید است چیره شد . بدین ترتیب اژی دهاک برخورشید پیروز شد و آن را به دونیم کرد . و دهاک به وسیلۀ فریدون درالبرز کوه به زنجیر کشیده می شود یعنی فریدون دین مهری برضحاک تیرگی چیره می شود. وجه تسمیه مهریه مهر خود علاوه برخورشید که نورافشان است ومرکز گرمی وحرارت و پایۀ زندگی که پایه و مایه وصلت و عشق و ازدواج است . به معنای محبّت و دوستی نیز است و سرمایه دوستی زن و شوهر را مهریه گویند. که پایه و مایه وصلت و عشق و ازدواج است . یلدا دردیوان شعرای فارسی زبان شاعران فارسی زبان از یلدا بسیار گفته اند، ازجمله سه شاعر صاحب نام متعلّق به نهصد تا هزار سال پیش به ارتباط مستقیم یلدا و حضرت مسیح اشاره کرده اند. دو بیت متوالی زیر از ناصر خسرو است که درآن ترسا به معنی مسیحی و لیل قدر همان شب قدر مسلمانان است : گر زی تو قول ترسا مجهول است معروف نیست قول تو زی ترسا یکشـنبه است از او ز تـو آدیـنه تو دلیـل قـدر داری و او یلدا دوبیت متوالی زیر از امیر معزّی است که در آن به مهر و ترسا هر دو اشاره دارد: ایزد دادار مهر وکین توگوئی ازشب قدر آفرید واز شب یلدا زانکه به مهرت بود تقرب مؤمن زانکه به کینت بود تفاخر ترسا دوبیت متوالی زیراز سنائی شاعر قرن ششم نیز معلوم می دارد که یلدا قبلا وجود داشته ولی با قرار دادن آن به عنوان زاد روز عیسی معروف تر شده است : چو علم آموختی از حرص آن گه ترس، کاندر شب چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویـی که ا زیک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا حافظ دربیت زیر ملال همنشینی با حاکمان (ستم پیشه ) را به بلندی شب یلدا تشبیه نموده و توکل می کند که با طلوع خورشید (عدالت ) شب تاریک به پایان رسد صحبت حکّام ظلمت شب یلدا است نور ز خورشید خواه بوکه برآید . درشعر پارسی، بلندی گیسوی یار را به شب یلدا مانند کرده اند، با سه بیت به ترتیب از سعدی ،صائب و خواجوی کرمانی : روز رویش چون برانداخت نقاب از سر زلف گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست می کنـد زلف دراز تو بـه دل های حزیـن آنچـه با خسته روانان شب یلدا نکنـد دوران فراق ودوری از معشوق را هم که درچشم عاشق طولانی می نماید به شب یلدا تشبیه کرده اند، با سه بیت به ترتیب از اوحدی مراغه ای ،سعدی وفروغی بسطامی : شب هجرانت ای دلبر شب یلداست پنداری رخت نوروز ودیدار تو عید ماست پنداری نظر به روی توهربامداد نوروزیست شب فراق توهرشب که هست یلدائیست من از روز جـزا واقـف نبـودم شــب یلـــدای هجــران آفریـدنـد. ................ درمیان ما ایرانیان هنوز این رسم برجای مانده که دربلندترین شب سال ، یا شب چلّه ،افراد خانواده گرد هم آیند و آجیل و شیرینی می خورند،آنها که گرم مزاجند خنکی ، مانند هندوانه و آنها که سرد مزاجند گرمی مانند خرما و انجیر و ارده شیره خورند تا طبع و مزاجشان برگردد . با حرف و خاطره و فال حافظ تا دیرگاه و نزدیک سحر و گاه تا طلوع آفتاب بیدار نشینند تا برآمدن آفتاب را نظاره کنند.......... رسمی که درغبار زمان رنگ باخته و نام و نشان از دست داده آئینی که صدا و سیمایش درهیاهو و سیطره مسیحیت به سختی شنیده و دیده می شود. منابع ومآخذ: 1- رضا هاشم،جشن های آتش ،انتشارات بهجت ، چاپ اول 1383 2- نحوی ، سید محمد ، یک کوله بار خواندنی ،مؤسسه فرهنگی نشر رامین ،چ اول 1382 . 3- مهر ، فرهنگ، دیدی نو از دینی کهن ، انتشارات ....... ، چاپ 1382 . 4- انجوی شیرازی ، سید ابوالقاسم ،جشنها و آداب ومعتقدات زمستان ، تابستان 1382 . 5- مجله ی رشد ادب ، پاییز 84 ، شماره 75 . 6- بهار ، مهرداد ، جستاری چند درفرهنگ ایران ، انتشارات شرکت فکر روز- زمستان 1374 . 7- صفا ، ذبیح الله ، تاریخ ادبیات ایران . 8- غلامرضایی ، محمد ، گزیده اشعار ناصر خسرو ، انتشارات دیبا ،1384 . 9- دیوان حافظ شیرازی ، مؤسسه انتشارات یادمان ، 1384 . برداشت ازسایت ادبیات اصفهان
+ نوشته شده توسط یزدانی در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت
13:37 |
+ نوشته شده توسط یزدانی در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت
15:9 |
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||