در این تنهایی مفرط
در این زندان بی فردا
صدایی نیست تا که شاید
برباید دل ما را
****
جغد شوم نسته بر درخت
مینالد از سرنوشت
وامانده ام در سراب رویا ها
آیا این تنهایی را میتوان نوشت ؟ !
****
غمی خیمه زده بر دل
رهایم نمیکند این تنهایی
سکوتیست بین من و دیوار
ندارم امید به فردایی
****
خاکستریست خورشید آسمان من
و ستاره ای ندارد شب هایش
جغد شوم هنوز هم مینالد
پشتم را میلرزاند صدایش ...
در این زندان بی فردا
صدایی نیست تا که شاید
برباید دل ما را
****
جغد شوم نسته بر درخت
مینالد از سرنوشت
وامانده ام در سراب رویا ها
آیا این تنهایی را میتوان نوشت ؟ !
****
غمی خیمه زده بر دل
رهایم نمیکند این تنهایی
سکوتیست بین من و دیوار
ندارم امید به فردایی
****
خاکستریست خورشید آسمان من
و ستاره ای ندارد شب هایش
جغد شوم هنوز هم مینالد
پشتم را میلرزاند صدایش ...
+ نوشته شده توسط یزدانی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت
21:58 |

