نیما یوشیج و عنصر توصیف در شعر
حجت الله کرمی
عمل توصیف در شعر یکی از شگردهای مهم تشخص در کلام و و برجسته سازی ادبی است . شاعران مفلق و آگاه به رموز شاعری در بکارگیری توصیف نکته سنجی ها و ژرف نگری ها به کار برده اند . با این همه تلقی شاعران کلاسیک از وصف شاعرانه با شاعران نوگرا تا حدودی متفاوت است .
نیمایوشیج در تبیین نظریه شعری خود از عامل وصف به عنوان یکی از ارکان اساسی بوطیقای شعری خود در کنار سه عنصر شعری دیگر یعنی ؛ استغراق ، ابژکتیویته و روایت 1 نام می برد و در توضیح آن از دونوع کلی توصیف یعنی « توصیف بدلی » و «توصیف اصلی» سخن می گوید . از نظر نیما آن نوع وصف که ابژه بیرونی را به دقت و با حفظ جزئیات توصیف کند به طوری که ابژه خارج از ذهن را جلوه مادی بدهد توصیف اصلی و آن نوع از توصیف که بجای تجسم ابژه صفات دیگری را از راه جانشین سازی به جای موصوف اصلی بنشاند توصیف بدلی خوانده می شود .

او شعر سنتی فارسی را بر همین اساس شعری « وصف الحالی » می داند نه وصفی . که بجای توصیف مستقیم و عینی اشیاء ، آنها را به صورت ذهنی « سوبژکتیو » و انتزاعی نشان می دهد . مثلا حافظ در بیت « پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان / رخصت خبث نداد ارنه حکایت ها بود » از دوصفت بدلی« پیر گلرنگ » و « ازرق پوشان » برای توصیف دو ابژه متفاوت یعنی « شراب » و « صوفیان » استفاده کرده است 2. یعنی ابژه واقعی پشت این صفت هنری پنهان شده است . این نوع توصیف که در نهایت توسط شاعران مقلد و دنباله رو به تکرار یک سری کلیشه های بی مزه از قبیل « لب لعل » و قد سرو » و « رخ ماه » و « عقرب زلف » و « تیر مژگان » و « کمان ابرو » منتهی شد ، ره آوردی جز دور کردن شعر از بیان طبیعی و منطق شعری نداشت . نکته ای که نیما آن را در یافت و در جهت رفع این نقیصه کوشش کرد . توصیف اصلی را می توان در نمونه های موفق شعر نیمایی به وفور یافت . شعر هایی از قبیل« افسانه »، « خانه ام ابری است » و « داروگ » از نیما یا « کتیبه » و «باغ بی برگی » از اخوان یا « معشوق من » از فروغ فرخزاد نمونه هایی از این نوع شعرهای توصیفی اند .

ملک الشعرای بهار که خود از زمره ادیبان سنت گرا ولی متجدد محسوب می شد همین اشکال را به شکل دیگری مطرح می کرد و می گفت : « یک شاعر سوئدی وقتی که می خواهد از یک چمن با صفایی حکایت کند می گوید : صحرا همه سبز بود ، جابجا گل های سفید ریز و درشت از لای سبزه ها سرکشیده و به ما تماشا می کردند . آب اینقدر صاف بود که صورت انسان در آن منعکس می شد . نسیم به قدری بود که شاخه های نازک درختان را حرکت داده و سینه ما را در موقع تنفس خنک می کرد ... .ولی یک شاعر هندی یا ایرانی در همان موقع هشت بهشت و انهار شیر و عسل و پهن شدن آسمان سبز رنگ جای سبزه بر روی صحرا ، و پراکنده شدن ناهید و مشتری جای گل و شکوفه بر سبزه زار و برپا ایستادن عروسان فرخاری و پسران ترکی عوض درخت در صفوف خیابان ها را برای فهماندن چگونگی همان چمن سبز و پر گل و درخت برای شما حکایت خواهد کرد ...» 3 بهار بر خلاف نیما دلیل این مسأله را نه در ذات شعر سنتی بلکه از تأثیر محیط می دانست . از نظر بهار این تأثیر محیط و شرایط مناسب سیاسی اجتماعی عصر سامانیان و غزنویان و سلاجقه و رفاه و فراوانی نعمت و برخورداری شاعران این دوره است که شعر امثال رودکی و فرخی و منوچهری را ابژکتیو ، عینی و چنین سرخوش نشان می دهد . در شعر این شاعران نه بیم از آینده وجود دارد و نه تذکار گذشته ضرورتی . به همین منوال شعر فارسی در عصر سلطه مغول متأثر از انحطاط و شکست و نابسامانی اجتماعی است و قس علیهذا ...« یک شاعر عاشق در یک ملت مغلوب و متملق بیشتر از بی وفایی معشوق و مرگ عاشق سخن رانده و یک شاعر عاشق در یک ملت فاتح و متکبر بیشتر از شبهای وصل و لذت دیدار یار و صداقت معشوق بحث می نماید . این همان محیط است که در فکر این دو شاعر دو مضمون مغایر و مخالفی را پرورانیده ... .» 4
بهار با پیش کشیدن این بحث در مجله دانشکده و در پاسخ به انتقادات نشریه تجدد در واقع مرام نامه اصلاحی خود را در باب تجدد ادبی اعلام داشته و معتقد بود که برای تجدد ادبی و اصلاح ادبیات ابتدا باید به اصلاح محیط پرداخت .
یادداشت ها :
1-جورکش ، شاپور ، بوطیقای نیما ( صص 70-62 )
2-موسیقی شعر ، شفیعی کدکنی ، محمد رضا ، ص 27
استاد شفیعی کدکنی صفت هنری (Epithet ) (یعنی ؛ آوردن صفت بجای موصوف )را از عوامل تشخص ادبی این بیت حافظ دانسته اند .
3-بهار و ادب فارسی ، به کوشش محمد گلبن ، ص 395

