|
یک سبد گل بهجای قیصر
دوشنبه، چهاردهم آبانماه، سیصدوبیستوهشتمین نشست شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی، با حضور اکثریت اعضا و به ریاست دکتر حسن حبیبی، در فقدان دکتر قیصر امینپور برگزار شد.
در این نشست، که به یادبود مرحوم قیصر امینپور اختصاص داشت، ابتدا دکتر حسن حبیبی پیام تسلیت و یادنامهای را بهمناسبت درگذشت مرحوم دکتر امینپور، عضو فقید شورای فرهنگستان قرائت کرد. در سخنرانی سایر اعضا نیز دربارۀ این ضایعۀ فرهنگی، در فضایی سرشار از اندوه برگزار شد.
در ادامه، استاد بهاءالدین خرمشاهی، دکتر یدالله ثمره، استاد هوشنگ مرادی کرمانی، دکتر غلامعلی حدادعادل و دکتر محمد خوانساری، بهترتیب دربارۀ دکتر امینپور سخن گفتند.
استاد مرادی کرمانی در سخنان خود دربارۀ مرحوم امینپور چنین گفت: گذشته از اشعار وی و صلابت و استحکام آنها و همچنین مردمی بودن، مرحوم امینپور سهم عمدهای در بردنِ ادبیات به میان مردم داشت.
دکتر حداد نیز در سخنانی دربارۀ مرحوم امینپور گفت: حُسن کار او این بود که قریحۀ خودش را با علم تقویت کرد. او به همان اندازه که شاعر بود عالِم هم بود. اگر قیصر شاعر نمیبود شهرت علمی پیدا میکرد. دقتنظر، فهم، معلومات و حافظۀ خوب او، او را به یکی از استادان درجه اول ادبیات مبدّل کردهبود.
متن كامل پيام تسليت دكتر حسن حبيبی، رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسی، به مناسبت درگذشت مرحوم دكتر قيصر امينپور:
بسماللهالرحمنالرحیم
ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمنُ ودا
به یاد بزرگ مردی که حرفهایش ناتمام ماند
درگذشت ناگهانی و اندوهبار دکتر قیصر امینپور، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، استاد گرانقدر با فضل و فضیلت دانشگاه و شاعر مردمی و ادیب فرهیختۀ هنرمند را به همسر و فرزند و پدر و تمامی خانوادۀ وی و به گویندۀ این کلمات و نیز استادان عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، همۀ پژوهشگران و کارشناسان و دیگر کارکنان و همکاران فرهنگستانی، دوستان و همراهان و همکاران، دانشجویان استاد عزیز و همۀ مردم علاقهمند و دوستدار زبان و ادب فارسی، و ایرانیان طالب سربلندی ایران بزرگ، از بن دندان و سِرّ سویدای دل، تسلیت میگویم.
توجه به این نکته بجاست که باوجود دشواریهای فراوان و وقتگیری که بستری شدنهای مکرر و درمان هفتگی و خستگیهای بعدی این مشکلات در پی داشتند، از کار درس و بحث و برگزاری کلاسهایی چند و نوشتن و بازنوشتن دست برنمیداشت. شمار آثارش با در نظر گرفتن وضعیت خاصی که داشت قابل توجه و چشمگیر است. درگذشت امینپور و اجتماع عظیمی که در مراسم مختلف، مردم قدردان ایران برپا کردند، بهروشنی، گواه بر محبوبیت کمنظیر این انسان والای مردمدوست فرهیخته بود و هست. این اجتماع، گزارشی را از یک اجماع بسیار مهم و اساسی رقم زد؛ اجماع دربارۀ اهمیتی که مردم ما برای زبان و ادب فارسی قائلاند. دکتر قیصر امینپور، شاعر انقلاب بود و با زبان فارسی ساده و روان، صمیمی و خودمانی، به زبانی که همۀ مردم کوچه و بازار درمییابند و همۀ نکتهسنجان و زبانآوران از آن شگفتزده میشوند، انقلاب و امام را میستود.
لبخند تو، خلاصۀ خوبیهاست
لختی بخند خندۀ گل زیباست
پیشانیات تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست
در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
(خلاصۀ خوبی)
این «من» و «تو» حاصل تفریق ماست
پس «تو» هم با «من» بیا تا «ما» شویم
حاصل جمع تمام قطرهها
میشود دریا، بیا دریا شویم
(حاصل جمع قطرهها)
چه فصلی؟ فصل گلگون بهار است
رگ گلها پر از خون بهار است
زمین خفته را بیدار کردن
نخستین اصل قانون بهار است
(قانون بهار)
با همان زبان فارسی روشن و ساده اما استوار و مصمم، از دفاع از آسمان و حریم سرزمین سخن میگفت، همه میفهمیدند و میفهمند چون میگفت که به زبان مردم سخن میگوید:
از من گذشت
اما دلم هنوز
با لهجۀ محلی خود حرف میزند
با لهجۀ محلی مردم
با لهجۀ فصیح گل و گندم
(خورشید روستا)
و از دفاع مقدس و مدافعان این مرز و بوم چنین یاد میکرد:
اینان
هرچند
شکسته زانوان و کمرهاشان
استادهاند فاتح و نستوه
ـ بیهیچ خانومان ـ
در گوششان کلام امام است
ـ فتوای استقامت و ایثار ـ
بر دوششان درفش قیام است.
(شعری برای جنگ)
موسیقی شهر بانگ «رودارود» است
خنیاگری آتش و رقص دود است
بر خاک خرابهها بخوان قصۀ جنگ
از چشم عروسکی که خونآلود است
(قصۀ جنگ)
با مذهب نیز رابطهای فطری برقرار میکرد تا همگان دریابند، کودک و نوجوان و میانسال و پیر، در شعر عاشورایی و با یاد امام رضا(ع):
روز عاشوراست
کربلا غوغاست
کربلا آن روز غوغا بود
عشق تنها بود
...
این صدای زادۀ زهراست
«هست آیا یاوری ما را؟»
باد با خود این صدا را برد
و صدای او به سقف آسمانها خورد
باز هم برگشت:
«هست آیا یاوری ما را؟»
انعکاس این صدا تا دورترها رفت
تا دل فردا و آنسوتر ز فردا رفت
...
کودکی از خیمه بیرون جَست
کودکی شور خدا در سر
با صدایی گرم و روشن
گفت «اینک من،
یاوری دیگر!»
...
گفت «تو فرزند آن مردی که لختی پیش
خود او در قلب میدان ریخت؟
هدیه از سوی شما کافی است!»
کودک ما گفت:
«پای من در جستوجوی جای پای اوست!
راه را باید به پایان برد
...
میخروشید و رجز میخواند
«این منم، تیر شهابی روشن و شبسوز
بر سپاه تیرگی پیروز
سرورم خورشید، خورشید جهان افروز
برق تیغ آبدار من
آتشی در خرمن دشمن»
خواند و آنگه سوی دشمن راند
هریک از مردان به میدان بلا میرفت
در رجزها چیزی از نام و نشان میگفت
چیزی از ایل و تبار و دودمان میگفت
او خودش را ذرهای می دید از خورشید
او خودش را در وجود آن صدای آشنا میدید
او خدا را در طنین آن صدا میدید.
...
روز عاشوراست
باغ گل لبتشنه و تنهاست
عشق اما همچنان با ماست
(منظومه ظهر روز دهم)
قیصر برای امام رضا(ع) میسرود:
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتتی
ای که امواج طوفان تو را میشناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
(کوچههای خراسان)
در شعر امینپور رابطهای عاشقانه با شهیدان راه عشق وجود دارد و همین امر نیز وی را با نسلی که شهادت را انتخاب کردهبود، بیفاصله، در یک فضای صمیمی و دور از هر گونه من و ما قرار میدهد:
بیا به خانۀ آلالهها سری بزنیم
ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم
به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم
سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم
...
اگر چه نیت خوبیست زیستن اما
خوشا که دست به تصمیم دیگری بزنیم
این حنجره، این باغ صدا را نفروشید
این پنجره، این خاطرهها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشیست
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها، به خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچۀ راز خدا را نفروشید
سرمایۀ دل نیست بهجز اشک و بهجز آه
پس دستکم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آینهای جز دل ما نیست
آیینه شمایید، شما را نفروشید
در پیلۀ پرواز بهجز کرم نلولد
پروانۀ پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هرولۀ سعی و صفا را نفروشید
دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظرۀ دورنما را نفروشید
از خداوند دانا و توانا میخواهیم که امینپور عزیز همۀ مردم ایران را در جوار رحمت واسعۀ خود قرار دهد؛ امینپوری که با عشق آنچنان در هم آمیختهبود که برای عشق دستور زبان نوشت و میگفت:
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز میشود. |
+ نوشته شده توسط یزدانی در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت
18:24 |

